خرید بک لینک
فیلم عادت نمیکنیم رو هم دیدم . و خداوند شیفت+دیلیت را آفرید .... وای یا ابوالفضل دو تا فیلم دیدم انقد اینا مفهومای بدی داشتن هنوز تو شوکم که هالیوود داره به کجا میره ؟ یکی سوسیس پارتی که آخر فیلم دقیقا یه پو///رن با کاراکترای خوراکی و مواد غذایی بود و اول این قسمتش آلارم میده که بچه ها نبینن این تیکه رو . در حالی که اصلا کل انیمیشن تیکه های جنسی و همجنس بازی و تجاوز داشت . فیلم بعدی هم captain famtastic بود . داستان یه پدری که شیش تا بچه شو میبره تو جنگل بزرگ میکنه و بهشون شکار یاد میده و خیلی چیزای خوب و خفن دیگه مث ورزش و مطالعه و موزیک ، که یعنی دورشون کنه از قوانین اجتماعی جوامع امروز و انتقاد میکنه از نظام سرمایه داری که مردمو محو تکنولوژی و مصرف گرایی کرده . بعد اینکه توی تربیتش برهن//گی حتی جلوی بچه هاش موردی نداره و با بچه ش که شاید پنج سالش باشه راجع به رابطه ی جنسی و مشخصا با ذکر اسامی دستگاههای جنسی زن و مرد صحبت میکنه و نقد میکنه شیوه ی دفن اموات رو و وقتی همسرش "خودکشی" میکنه بنا به وصیتش برای دلایل زیست محیطی ، میسوزوننش و خاکسترشو میریزن تو فاضلاب یه توالت عمومی !!!!!

برچسب: صد و پنجاه پله زیر زمین,صد و پنجاه غواص,صد و پنجاه صحابی ساختگی, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05


یعنی یه دوست پسرم نداریم ازش استفاده ابزاری کنیم بگیم کتاب نخری قهر میکنم . پولام باید جمع کنم خو . پول نیاز دارم خو . کتابم میخوام خو .


برچسب: صد و پنجاه پله زیر زمین,صد و پنجاه غواص,صد و پنجاه صحابی ساختگی, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05


یه سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه یه خارجی از اینایی که میرن زیر صفحه دختر ترامپ و که و که کامنت میذارن بپرسه چرا این همه دارین اینکارو میکنین چه جوابی میدن احیانا ؟!

میگم "یه خارجی" چون در برابر خارجی هاست که تیریپ ما خفنیم و ما تمدنیمشون گل میکنه . وگرنه یه خودی بپرسه که حتما میگن "پرسیدن نداره که":دی


برچسب: اصل صد و پنجاه و هفت قانون اساسی, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05

یکی از بزرگترین لذتهای دنیا اینه که فصل سرما که میشه ، لباس راححححت بپوشی و پتو رو بندازی پشتت به شکم بخوابی تو تخت گرم و نرمُ وقتی همه خوابن توی نور فلاش گوشی کتاب بخونی . حالا اگه کنار تخت یه چراغ خوابِ نور ملایم باشه به جای فلاش موبایل که فبهاالمراد .کتاب چی باشه ؟ کلاسیک آقا ! کلاسیک ... دزیره ای ، مادام بواری ای ، جنگ و صلحی ، ... قطور و روان و پر فراز و نشیب محض گرم کردن دل و جان .

برچسب: صد و پنجاه پله زیر زمین,صد و پنجاه غواص,صد و پنجاه صحابی ساختگی, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05

به وقت فراغت در آخرین ساعات روز جمعه ، موهامو شونه کردم و شیر گرم ریختم توی لیوان گنده م و ساقه طلایی مینو گذاشتم بغل دستم که بشینم مصاحبه هانیه توسلی رو با مجله سی و پنج ببینم . آقا همین آرامشه این ساعت خونه که بقیه خوابیدن و این بخار شیر داغ که لبه ی لیوان نشسته و این پتوی نرمالوی رو پام .... این اتمسفر ، همین هم زندگیه و شکر بابتش ... خب راستش این روزا توی وبلاگا میخونم و پای صحبت آدمها میشنوم که از مشکلات بزرگ بزرگ زندگی میگن و ناراضی هستن . خب واقعا هم اکثریت حق دارند . که تازه خود من با این مترا داغونترینم :دی . ولی آقا من میگم اگه از همین ریز ریزامونم لذت نبریم باور کنین وقتی اتفاق گنده خوبا هم بیفته به پوچی میرسیم و اون لذتی رو که باید نمیبریم . نمیگم کسی توی وبلاگش گلایه نکنه یا با دوستش که حرف میزنه داد نزنه و بد و بیراه نگه . وبلاگ واقعا چاه بعضی از ماهاست . میگم حواسمون به خوشیهای ریز هم باشه . + دیروز یه شومیز دخترونه دیدم از gap . یقه مردونه داشت و ساده ی ساده . عینهو پیرهن مردونه با ظرافت کمر و پایین یه کوچولو هلال دخترونه. خب یه اسمی داشت که ته دلم غنج رفت : boy f

برچسب: اصل صد و پنجاه و نهم, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:05


" هر وقت من مُردمُ بی صاحاب شدی برو هر کار دلت خواست بکن"


این جمله ، جمله ایه که هر بار پدر گرام در انتهای شنیدن خواسته های من ابراز میفرمان . میگم انقد مردم مردم نکن ، میگه حالا که مردم دلت برام تنگ میشه ...


س ای بدبختی ما !


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

دیگه همه میدونن که من به بچه های مکانیک ارادت خاصی دارم . وقتی فهمیدم نسیم مرعشی نویسنده ی کتاب تاثیر گذار "پاییز فصل آخر سال است" هم فاغ التحصیل مکانیکه بیشتر طرفدارش شدم و خیلی مشتاق خوندن کارهای بعدیش هستم . هیچ فکر نمیکردم یه نویسنده ای اولین کارش انقد خوب باشه و انقد شخصیت پردازی رو خوب انجام بده و اینقد جذاب قصه تعریف کنه . روجا و شبانه و لیلا ، سه شخصیت این داستان به نظر من خیلی تصویر درست تری از جامعه ی خانومها به دست میدند تا زنهای آنا گاوالدا یا زنهای زویا پیرزاد که انقد به عنوان اثرات زنانه بولد شدن . این اثر البته زنانه نمیشه بهش گفت چون قشنگ هر آدم تحصیلکرده و درسخونده ای که این روزها اکثریت هستند این افراد و این دغدغه ها رو هزار نمونه شو به عینه دیده . و نه حتی تصویر و درون زن فقط ، بلکه تصویر درست و دقیقی از جامعه ی تحصیلکرده و درونیاتشون رو به دست میده . واقعا خوشحالم که این کتاب رو خوندم . کتاب بسیار عالی ای بود و من اصلا نمیتونستم زمینش بذارم و به شدت توصیه ش میکنم و اخص توصیه ش میکنم به آقایونی که توی رابطه هستند یا قرار هست برن توی رابطه از هر نوع شرعی و عرفی و غی

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

من از اون آدمهاییم که از کادو دادن بیش از کادو گرفتن لذت میبرم . و وقتی کادو رو به طرف میدم خودم انقد ذوق میکنم و با دهن باز و چشای گرد کیلو کیلو ذوق میدم بیرون که طرف میمونه الان خودش کادو گرفته یا من ! کلا عاشق اینم که وقت بذارم و بگردم درست حسابی و کادویی که مال اون آدم هست رو پیدا کنم . و یه کاری کهحتما باید کنار کادو انجام بدم و بیشتر باهاش عشق میکنم همون کار کلاسیک کارت پستال انتخاب کردن و نوشتن متنی برای حس اون سالم نسبت به دوستان هست و واقعا از ته قلبم هر بار این کار رو انجام میدم و از خود کادو برام مهمتر هست . امروزم تولد دوستم بود و الان از شدت ذوقی که کردم براش احساس کوفتگی و بدن درد بهم دست داده :دی جوونا دل تک تکتون همیشه شاد باشه . + یه پیشنهاد دیزاین برای کتابخونه : آقا کتابخونه های دردار (مثلا شیشه ای ) انتخاب کنین تا وقتی درشو باز میکنین بوی خوش کاغذ و کتاب بزنه زیر مماختون کیف کنین . ++ دو نفر از کسایی هستن که منو به صورت مخفی دنبال میکنند انقد قلقلک دارم که بدونم کی هستن این دو نفر :دی

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

+ هموورکاتو حل کردی ؟ مهلتش امروزه ها _ هموورک ؟ من فارغ التحصیل شدم ... + تا هموورکاتو تحویل ندی که نمیذارن فارغ التحصیل بشی _ بابا هموورک چی ؟ من تسویه حساب کردم ، کفشام پاره شد از بس امضا گرفتم + ... _ کودوم هموورک اصلا؟ + ترمو دیگه ، هموورکای ترمو رو تا تحویل ندادی نمیذارن فارغ التحصیل شی ..... این خوابی بود که دیشب داشتم میدیدم . بعد از یک سال که از فارغ فارغ التحصیلیم میگذره . یادمم رفت بپرسم ترمو 1 یا 2 !؟ + این شعر جامی رو که میخونی ، انگار یه تنبک بالقوه ای هم داره ... میتونی قشنگ با ریتمش ضرب بگیری رو میز ، حال نداشتم معنی عربی ها رو بنویسم ، بلد نبودین بگین با بگم ! نفحات وصلک اوقـدت، جـمرات شوقک فیالحشا ز غمت به سینه کم آتشی که نـزد زبانه کمـا تشا به تو داشت خو دل گشته خون، ز تو بود جان مرا سکون فـهجـرتنـی، فـجعلتـنی متـحیرا متـوحـشا دل مـن بـه عشق تـو مینهد، قـدم وفا بـه رهِ طلـب فلئن سعی فبه سعی، و لئن مشی فبه مشی ز کمند زلف تو هر شکن، گـرهی فتاده بـه کار من به گرهگشائی زلف خود، تو ز کار من گرهی گشا تو چه مظهری که ز جلوهی تو،

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

"خشم و هیاهو" رو هم دیدیم . خوب ؟ به قول پینک :" سو وات ؟" . حیف فاکنر و اسم داستانش که رو اینه . الان 1.من نمیدونم چرا مردم برای این فیلم جامه میدرن ؟ 2.نمیدونم طناز طباطبایی چرا انتظار داشته برای این نقشش بهش سیمرغ بدن و شاکیه که ندادن ؟ 3.نمیدونم چرا همه میگن بازی نوید محمدزاده واو بوده و چرا کلا عصبی روانی بددهن بودن توی سینما یعنی شاهکار؟ حقیقتا اشباااااع شدم از بس خیانت تو سینمای ایران دیدم . بسه بابا این نکبت بازی ... با نوید محمدزاده توی سی و پنج مصاحبه کردن برگشته میگه من خوشحالم که مردم انقد دارن از فیلمای اجتماعی تلخ استقبال میکنن . آقای بازیگر مثلا الان این سینما خوراک دیگه ای به جز همین تلخ نکبت بار داره که بذاره جلوت ؟! خب دیگه مردم مجبورن که بین تلخ نکبت بار خوب ساخته شده و تلخ نکبت بار بد ساخته شده گزینه اول رو انتخاب کنن . اَه ... بابا انقد این مزخرفاتو نکنین تو بوق و کرنا ... + واقعا یکی از شکنجه های روحی بسیار سخت دیدن فیلم بده . مثلا پتانسیلشو داره بشه یکی از ایده های شکنجه تو گوانتانامو

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

میری خرید ، یه سری میوه و سبزی در و داف دارن برات چشمک و ابرو میان . سیبای سرررخ و سبززز و زرررد و گوجه های لوند و خرما لوهای درست و پف کرده . یه جورین رنگاشون انگار که سامسونگ طراحیشون کرده و میلیون میلیون رنگ چپونده توشون . دنیا دیگه میوه و سبزیشم داره الکی میشه . میوه و سبزی اصل ارگانیک که بخوری بگی آها الان دارم یه چیز نچرال میخورم که پس زندگی ماشینیم منو به یاد اصل خویش میندازه کم شده . میوه ی طبیعی بابا کج و کولگی هم داره ، گاهی بچه شم تو بغلشه ! رنگش یه دست شاید نباشه ، یه ورش آفتاب دیده یه ورش ندیده . خوشمزه ترین میوه ای که خوردم ؟ یه بار رفته بودیم "سی سخت" جایی در استان کهگیلویه که به دلیل سی گردنه ی سختش اسمش سی سخت بود . وقتی رسیدیم همینجوری که لب جاده ی باریکی منتظر بودیم که دو طرفش باغ بود و انتهاش میرسید به یه باغ انگور در دامنه ی کوه یه پیرمرد با یه صندوق چوبی هلو رسید به من و خواهرم و دو تا هلو به ما داد . این هلوها له و پاره شده بودن و شیره شون در اومده بود و آویزون بود . این هلویی که اون روز من خوردم به حدی خوشمزه بود که من هنوز یادمه . چیز ارگانیک اینطوریه . مث خو

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38


یه درسی برام شد که دیگه از هر کی تو این سریالای خارجی خوشم میاد نرم سرچش کنم . یکی جوئی بود که وقتی سرچش کردم و موهای سفیدشو دیدم قشنگ بغضم گرفت و قیبی که چقدر شکسته تر شده بود . و تابستونی هم شلدن رو سرچ کردم و فهمیدم گی هستش . حالا هر قسمت فصل ده رو میبینم این قضیه یادمه و هر حرکتشو میبینم فک میکنم چقد اوایش خواهر است .


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:38

1) + دانی که چیست دولت ؟ _ بغل 2) حالا نه فک کنین من اولیور توییستم هی از خوراکیا یه طور اغراق آمیزی مینویسم ولی خداییش این سیبای پاییز چقد سیبن . اصن سوپر سیبن . یه طور خوب خفنی ارگانیکترن . اصن خیلی انگار ارگانیکن . اینجوریاس که در مکتب ما همیشه سیب تا اون چوب کله ش خورده میشه . 3) یک مدت مدیدی هست دست از غزل خوندن کشیدم . یعنی انگار انقد خوندم که دیگه سیر شدم . در حال حاضر در فازی به سر میبرم که دوست دارم صدای خسته ی خوب مردانه ای برام غزل بخونه . مثلا صدایی توی مایه های محمدحسین لطیفی ، حمید گودرزی و یا غیره ای که الان یادم نمیاد . با تچکر 4) یه اعترافی هست

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 13:43

محترم: "کجا مادر؟ بشقاب میخوای؟ برات بشقاب آوردم. احترام که بشقاب نداره. اصلا چه میفهمه بشقاب داشتن چیه. احترام اصلا زنیت بشقاب داشتن نداره که بشقاب داشته باشه. بشقابُ یه کسی میفهمه مادر من، که زنیت داشته باشه." + یعنی باید به هادی مقدم دوست گفت سلطان دیالوگ نویسی ایران !

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 13:43

If I make the lashes dark And the eyes more bright And the lips more scarlet And ask if all is right From mirror after mirror No vanity's displayed I am looking for the face I had Before the world was made آدم قلبش از این شعرا مچاله میشه . از این دید ، از این بینش ...

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 13:43



آقا دمپخت گوجه ی تند تو دُوری رویی با سه تا قاشق اطرافش ، پلاس ترشی ، پلاس سالاد شیرازی ! ... همه نعمت فردوس شما را ...

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 5:13

واى این آقاى خواجه امیرى آخر میکشه منو ، چقد خوبه این آلبوم و این سینگلاى آخرش. این سینگل "با توام"ش از دیشب رو ریپیته.یعنى مردم تا سریال تموم شه و آهنگ رونمایى شه . خدا این صدا چقد خوووبه ...

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 5:12

چقد فیلم "بادیگارد" قشنگ بود . منم میفهمم شعاری بودن فیلمای حاتمی کیا رو اما خیلی دوست دارم همین شعارها رو . چه بازیای خوبی داشت . به نظرم حتی شیلا خدادادم خوب خودش بود . وای چه آهنگای فیلم خوب بود . وقتی که دانشمندا رو ترور میکردن به من یکی به عنوان یه فرد عادی جامعه واقعا بیشتر از هر موقعی ناراحتی وارد شد . واقعا گریه ها کردم . واقعا عمق دلم آتیشی شد . اصلا وقتی جامعه ی علمی یک طوریش بشه آدم جنس ناراحت شدنش فرق میکنه . من بیشتر از تمام ترورهای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتم . انگار این قشر یه معصومیت کودکانه ای دارن که آدم تاب مریض شدنشو نمیاره دیگه چه برسه به تر

برچسب: شیار صد و چهل و سه,دانلود فیلم شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 5:12


تو یکی رو دیگه کجای دلم بذارم . با اون چشای خرت .


Image result for u202bبغل میخوام lave.lizu202c

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 5:12

آقا یه تصویریم که تو ذهنمه اینه که وایسادم لب رودخونه دارم انار پاره میکنم و با دقت دونا رو جدا میکنم میذارم دهنم میخورم و پشت سرم بقیه دارن عکس میگیرن و کم کم بساطو جمع میکنن که راه بیفتیم بریم . اون دقت ناشی از حرص و ولعم واسه ی اون انار ثبت ذهنی شده . یکی دیگه م اینکه با برادرم نشستیم دور یه سینی انار و حین نقد بازی آرسنال لیورپول در حالی که لب و لوچه مون قرمزه ولی وی دونت کِر ، یکی پس از دیگری انار پاره میکنیم . بعد اینکه در واقع خوشم نمیاد کسی انار دون کنه واسم بیاره بذاره . من انارو تو پوووووستشش دوست دارم بخورم . اصن این انار خوردنه برا من فقط خوردن می

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:00

"ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه و قنا عذاب النار "... خدایا شما انقدر مهربونید که آتیش و قبل از رسیدن من که یه آدم سرما خورده هستم اینجا گذاشتید که بدتر نشم! دمتون گرم.......دمتون گرم....پ بذارید ازتون بخوام......خدایاکلن بگم یه کلوم... من یه نفهمم......خدایا من کلن حالیم نیست.......خدایا همه شواهد نشون میده که من آدم عقله مندی نیستم.......خدایا به قرآن همشم اینطوری نبوده که کلن اصلا نخوام آدم باشم...نه!......خدایا من این آخریا خیلی این و اون و اذیت کردم......از رو نفهمی!......خدایا من خودم از دست خودمم عصبانیم.....خودم از دست خودمم عصبانیم!.......خلاصه لطفا خدایا

برچسب: صد و سیما,صداوسیما,سیصد و شونزده,سایت صد و سیما,مار صد و سی تنی, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:00


ادل چه جوری انقد میتونه خووب باشه ؟ قبلا میگفتم یک ادل و یک پیانو کافیه تا آدم بره فضا . لامصب تو این آلبومش که با یه گیتار تنهام کشت منو. خدایا ازت خواهش میکنم یه بار کنسرتشو برم . فقط بگه hello...






برچسب: قسمت صد و سی و هفتم صرفا جهت اطلاع, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 4:59

خوابیدم رو تخت تو حیاط!و تصمیم دارم تا صبح دووم بیارم و نترسم و خوابمم ببره!!هواى لطیف و خنکه الانو،حیفه از دستش بدیم.اونم با این آسمون پر ستاره،با هواپیماهایى که میان و میرن و تو دل آسمون سرمه اى چشمک میزنن و صداشون تو سکوت نسبى شب بهتر به گوش میرسه.الان دارم یه تراکم ستاره اى مث خوشه ى پروین میبینم.آخ خداى من مث الماسن،عاششق آسمونتم خدا جون با سلیقه ى شیک .

برچسب: w snead,w snead fantasy,w sneed,w snapback,w snead new orleans saints,w snead rotoworld,w snead injury,w snacks,w snow cc cushion,w snipes, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 4:59

+ آقا این حرکتای پا و شکم چه قدر سخته . شرو کردم به زدن اسکوات و وقتی انجامش میدم رسما همه ی بدنم به لرزش در میاد . وقتیم دمبلا رو میذارم زمین دیگه قشنگ میخوام پخش زمین شم . واقعا اونایی که سفت پاهاشون خیلی زحمت کشیدنا . یه جور ریاضته تحمل کردن اون همه فشار . ++ آقا انارای شهر شمام انقد خوشمزه ست ؟ هر بار میخورم از زمین و زمان کنده میشم . آدمای دورم محو میشن . فقط من میمونم اناری که دارم از پوست جدا میکنم . گاااااااد دوست دارم زندگی روووو ... +++ قراره 4 تا کتاب بخونم . "لذتی که حرفش بود" ، " عطر سنبل ، عطر کاج " ، " خدایا آنجایی منم مارگارت " ، " پاییز فصل آخر سال است " .

برچسب: شیار صد و چهل و سه, نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 4:59

صفحه بندی